سفارش تبلیغ
مرکز داده تبیان
شیعه(2) - مناظره بین شیعه و سنی
خداوند متعال، دوست دارد که میان فرزندانتان به عدالت رفتار کنید. [رسول خدا صلی الله علیه و آله]
مناظره بین شیعه و سنی
 RSS 
خانه
ایمیل
شناسنامه
مدیریت وبلاگ
کل بازدید : 12459
بازدید امروز : 7
بازدید دیروز : 14
........... درباره خودم ...........
مناظره بین شیعه و سنی
مدیر وبلاگ : شیعه[4]
نویسندگان وبلاگ :
[0]
[0]
[0]
[0]
[0]
[0]
[0]

بسم الله الرحمن الرحیم این وبلاگ یک وبلاگ گروهی است. ای دی و پسورد انرا تعدادی از دوستان شیعه و سنی در اختیار دارند که با استفاده از صفحه اصلی وبلاگ مناظره می کنند. به این صورت که متن های با رنگ سیاه مربوط به اهل سنت و متن های با رنگ سبز مربوط به شیعیان است.هر گروه به نوبت پاسخ خود را به اظهارات طرف مقابل در صفحه اصلی می گذارد.ان شاء الله این وبلاگ وسیله باشد برای تقریب بین فریقین و رفع سوء تفاهم ها از یکدیگر.

............. بایگانی.............
1 [4]

..........حضور و غیاب ..........
یــــاهـو
............. اشتراک.............
  ........... طراح قالب...........



  • شیعه(2)

  • نویسنده : شیعه:: 1/9/85:: 3:26 صبح

    بسم الله الرحمن الرحیم


    اظهارات اهل سنت:رنگ سیاه                    جواب های شیعه: رنگ آبی


    جناب شیعه نوشته بودید که خون و مال و عرض و ناموس آنها (اهل سنت)کاملا برای ما محترم است
    چطور به خودت اجازه دادید که این جملات دروغ را بنویسید که ما به اهل سنت احترام میگذاریم اگه احترام اینجوری باشه که فحش وناسزا به خلفای ما با شه دیگه این احترام احترام جدیدی ومن در اوردی خوبی هست


    اولا: شما اگر یک فتوا از علمای شیعه پیدا کردید که کشتن سنی ها رو جایز بدونه یا مثلا ریختن آبروشون رو مجاز بدونه من تمام حرفام رو پس می گیرم و از همون راهی که اومدم بر می گردم. لفاظی کردن و بدون دلیل حرف زدن کار سختی که نیست. شما به ما تهمت دروغ گفتن می زنید و هیچ استدلال و سندی هم برای حرفتون ارائه نمی دید.


    ثانیا: احترام به اهل سنت و حفظ عرض و مال و خون آنها چه ربطی به ناسزا گفتن به عمر و ابوبکر داره. مگر شیعه با اینها پدر کشتگی داره که بی خود بهشون توهین کنه. ما اگر به این دو نفر توهین می کنیم هزاران دلیل در اختیار داریم. هزاران سند و حدیث و روایت داریم که بر طبق اونها عمر و ابوبکر و... رو مستحق توهین می دونیم. ما به اهل سنت احترام می گذاریم اما قرار نیست که هرکسی رو اونها تقدیس و تکریم می کنند ما هم تکریم کنیم. همانطور که به مسیحی ها و یهودی ها هم احترام می گذاریم اما عقاید خرافی اونها رو به شدت تقبیح می کنیم.


    اگر این کار من در آوردی هست پس چرا به خود پیامبر این ایراد رو وارد نمی کنید. پیامبر در عین حالیکه از طرف خدا مامور به زندگی مسالمت آمیز با مسیحیان و یهودیان بود و خون و مال و عرض اونها را محترم می شمرد ، اما هیچ وقت حاضر نبود حقایق را کتمان کنه. اینهمه ایات و روایاتی که عقاید مسیحیان و یهودیان رو مورد تقبیح قرار می دهد شاهد حرف من است. مگر خود همین قران نیست که بعضی علمای اهل کتاب را اگر اشتباه نکنم به خر تشبیه می کند؟


    لذا باید عرض کنم که احترام به اهل سنت نباید باعث این شود که عقاید باطل انها را بازگو نکنیم.


    شما خودتان شیعیان را مشرک خطاب می کنید آنوقت به ما ایراد می گیرید که چرا کسی را که 1400 سال پیش زندگی می کرده توهین می کنید؟ کار ما زشت تر است یا شما؟؟


                                                          


    بازم نوشته بودید که اهل سنت کشتن شیعه را موجب تقرب به خدا و بهشت می دانند. در قدیم شیعه کشی در افغانستان و .... رواج داشت. همین الان در عراق همه روزه شیعیان به خاک و خون کشیده می شوند برادر عزیز چرا این کشتار را به اهل سنت نسبت می دهید این را که دیگه بر همه اشکار هست که کار انگلیس وامریکا ویهودیان است
    لااقل یه مثال دیگه یا یه دروغ دیگری می گفتید


    اولا: اگر به تاریخ مراجعه کنید حرف من را تصدیق خواهید کرد.


    ثانیا: مگر همین علمای شما نیستند که شیعه را به خاطر توهین به ابوبکر و عمر کافر می دانند؟ مگر علمای شما ما را به خاطر سجده بر خاک و زیارت مشرک نمی دانند؟ مگر فتوای علمای تکفیریه که حکم به قتل شیعه می دهند بر کسی پوشیده است؟ شما در روز روشن چشمانتون را بسته اید و می گویید عجب شب تاریکی!!!


    از کشتن علمای اهل سنت هم حرفی بزن که چقدر از انها در ایران کشته شدند
    ما هیچ وقت این حرف ها را نزدیم ونمی زنیم کشتن شیعه را موجب تقرب به خدا و بهشت


    اولا: علمای منصف شما غالبا چنین حرفی را نمی زنند . این حرف از طرف تعداد کمی از علمای متعصب شما و بعضی وهابی های احمق صادر می شود.


    ثانیا: من خدمتتان عرض کردم که اگر بر فرض احمقی از شیعه فردی از اهل سنت را کشته هیچ مجوز شرعی نداشته و گناه انجام داده. احکام فقهی با عمل بعضی جهال فرق دارد. مثلا اگر یک شیعه دزدی کرد شما این را به اصول و عقاید شیعه نسبت می دهید؟


    اما در جایی دیگر سخنی از امام شافعی اورده بودید امام شافعی می گوید: ما ولد فی الاسلام اشام من ابی حنیفه(در اسلام شوم تر ابوحنیفه متولد نشده است) و نیز گفته است: نظرت فی کتب اصحاب ابی حنیفه فاذا فیها مائه و ثلثون ورقه خلاف الکتاب و السنه(نظر کردم در کتب اصحاب ابی حنیفه پس در آنها صد و سی ورقه خلاف کتاب خدا و سنت پیامبر دیدم)
    که این سخنان در هیچ کتابی از اهل سنت وجود ندار د واین ساخته وپر داخته ی ذهن شماست


    نمی دانستم شما متن تمام کتب اهل سنت را از حفظ هستید که اینقدر با اطمینان می گویید این احادیث در کتب اهل سنت نیست.بهتر است برای اینکه خودتان با چشم خودتان مشاهده کنید که چگونه علمای بزرگتان همدیگر را مورد لطف قرار می دهند !!! سری به این کتابها بزنید:


    المنخول فی علم الأصول-النکت الشریفة از لشافعی، وکتاب ربیع الأبرار از لزمخشری، وکتاب المنتظم از ابن الجوزی و .....


    اما در مورد این حدیث فرموده بودید که در هیچ کدام از کتب اهل سنت نیست. باید خدمتتان عرض کنم که این حدیث در کتاب التاریخ الصغیر آقای بخاری جلد 2 صفحه 93 و کتاب تاریخ بغداد از خطیب بغدادی جلد 13 صفحه 413 و کتاب الکامل فی ضعفاء الرجال نوشته جرجانی جلد 7 صفحه 8 موجود است . می توانید رجوع کنید و به چشم خود ببینید و تصدیق بفرمایید.


    البته همه اینها که عرض کردم اندکی از بسیار است. آقای اهل سنت جنوب . باور کنید که بسیاری از مسائل وجود دارد که علمای شما آنها را مخفی نگه می دارند تا مبادا مردم نسبت به تسنن بدبین شوند.به هر حال وظیفه هر عاقلی هست که خودش دنبال حقائق برود و به حرف دیگران اعتماد نکند. چون علمای هر مذهبی (به جز مذهب حق) به هر نحوی که شده می خواهند باطل خودشان را حق جلوه بدهند حتی به قیمت دروغ و کتمان حقائق و تحریف کتابهای حدیثی و ......


    فقط برای نمونه به مورد زیر توجه کنید. اگر بعدا خودتان خواستید نمونه های دیگری را هم ارائه می دهم.ان شاء الله:


    در کتاب حیات محمد از دکتر حسین هیکل در ص104و در چاپ اول (سال 1354قمری) اشاره به حدیث یوم الدار می کند که پیامبر فرمود: ان هذا اخی و وصیی و خلیفتی فیکم فاسمعوا له و اطیعوا


    اما ناشرین کتاب در چاپ دوم به بعد عبارت( و صیی و خلیفتی فیکم )را حذف کردند.


    بله . اینطور به اذهان مردم خیانت می کنند.


    ودر جایی در مورد خلفای دوزاده گانه نوشته بودید که جوابت را همین جا مینویسم
    این حدیث، حدیث معروفی است اما این لفظ آن نیست بلکه لفظ معروف آن عبارتست از:
    (لایزال امر الناس ما ضیاً ما ولیهم اثناعشر رجلاً کلهم من قریش) ( امرمردم همچنان ادامه دارد تا دوازده مرد که همگی از قریش اند حکومت نمایند).


    واقعا که خیلی بی انصافید. در یک جا دهها آیه و حدیثی را که برای حضرت علی مقام ولایت قائل شده و خودتان هم به صحتش اعتراف دارید ( مثلا حدیث غدیر ) تفسیر به دوستی و یاری می کنید ولی در اینجا کلمه ( ولی ) را به معنی حکومت گرفته اید؟ چطور وقتی ما به حدیث (هو ولیکم بعدی) که در کتب خدتان وارد شده استناد می کنیم می گویید که (ولی) به معنای دوستی و یاوری است اما اینجا که به نفع خودتان است واژه ولی به حکومت کردن تغییر معنا می دهد؟


    الفاظ دیگری هم وجود دارد که ما این الفاظ را باذکر مصا درشان می آوریم.
    (ان هذا الامر لا ینقضى حتی یضى فیهم اثناعشر خلیفه کلهم من قریش ) (1)
    (این دین به پایان نمیرسد تادر میان آنها دوازده خلیفه نیاید وهمه آنها از قریش اند. )
    (لایزال الاسلام عزیزأن الی اثنی عشر خلیفه کلهم من قریش ) (2)
    (اسلام همچنان تا دوازده خلیفه که همه از قریش اند، عزیز است).
    (لایزال الدین قائمأ حتی تقوم الساعة او یکون علیکم اثناعشر خلیفة کلهم من قریش ) (3)
    (دین همچنان پابر جاست تا قیامت برپا شود یابر شمادوازده خلیفه بیایند که همه شان از قریش است)
    (لایزال هذا الدین عزیزاً مینعاً الی اثنی عشر کلهم من قریش ) (4)
    (این دین همچنان غالب ومستحکم است تا دوازده خلیفه بیایند وهمه آنهارا قریش اند )


    خواننده گرامی: حتما شما دو مطلب ملاحظه نمودید:
    (1) اختلاف لفظی که میان روایت مسلم ونقل شیعان وجود دارد.
    (2) درهیچ یک از این روایات جمله ( کلهم من بنی هاشم ) (5) وجود ندارد. واین جمله را شیعان از جیبشان بیرون آورده اند واز جمله دروغهای بی پایانشان است.
    اما مسئله اول یعنی لفظ حدیث، برهیچ خردمندی پوشیده نیست که لفظ حدیث، به دلائل زیر برهدف شیعه دلالت نمی کند:
    (1) الفاظ حدیث دلالت میکنند که این دوازده نفر، برمردم حکومت میکنند وامیر آنها میشوند واین مطلب در حدیث آشکار است.


     (2) از ائمه دوازه گانه شیعه فقط حضرت علی و حسن رضىالله عنهما حکومت کردند.
    اولا: مثل اینکه شما چشم بسته مطالب من را خوانده اید. مگر من این حدیث را با الفاظ دیگرش همراه با دها سند و طریق برای شما نقل نکردم که الان می آیید و ادعا می کنید که این حدیث فقط به همین الفاظ صادر شده؟فکر می کنم در مناظره حداقل احترام به طرف مقابل این است که مطالبش با دقت خوانده شود.اما متاسفانه شما ظاهرا این کار را انجام نداده اید.


    ثانیا: هیچ کدام از احادیث فوق دلالت بر این ندارد که این 12 نفر بر مردم عملا حکومت می کنند. بلکه پیامبر می خواهند بفرمایند که بعد از من 12 نفر (مقام) خلافت من را دارا هستند و باید مردم از آنها تبعیت کنند و به این وسیله پیامبر عدد خلفایشان را معرفی کرده اند. مثل اینکه پادشاهی به اطرافیانش بگوید که مثلا زید و عمر و بکر بعد از من خلیفه هستند. حالا اگر مردم بعد از پادشاه بر خلاف دستور وی عمل کردند تقصیر پادشاه چیست؟


    البته نظیر این بیان را در جاهای دیگری هم داریم. مثلا در مسند احمد در قضیه یوم الدار ذکر می کند که پیامبر در آنجا فرمود: ان هذا اخی و وصیی و خلیفتی فیکم. خوب پس چرا اینجا اعتراض نمی کنید ؟ با اینکه می دانیم خلیفه بعد از پیامبر عملا ابوبکر بود نه علی.


    ثالثا: الان اسناد روایت(کلهم من بنی هاشم ) را برایتان می نویسم تا همه بدانند چه کسی دروغگو است و چه کسی بدون علم صحبت می کند:


    1- ینابیع الموده جلد2ص315 حدیث 908 – مسند احمد ج5 ص92 – سنن ابی داوود 3-4/309 –


    جالب اینجاست که این حدیث را قندوزی از 2 طریق هم نقل کرده


    با اثبات این حدیث اولا معلوم می شود چه کسانی از جیبشان حدیث در فضیلت ابی بکر در می آوردند . ثانیا تمام این بحثها بیهوده خواهد بود. زیرا جز ائمه اثنی عشر هیچ مصداقی پیدا نخواهد کرد.


    (3) پیامبر صلی الله علیه وسلم در این حدیث می گوید: دین همچنان غالب، توانا واستوار باقی ماند تا حکومت دوازده خلیفه بپایان رسد وبه اعتقاد شیعه، امام دوازدهم هنوز نیامده است با وجود اینکه امروز مسلمانان در ذلت وضعیف بسرمی برند تا جائیکه کفار برآنها مسلط شده وبه بدترین وجهی آنها را شکنجه میکنند و خداوند می داند که به پیامبرصلی الله علیه وسلم دروغ گفته نمیشود وپیامبر صلی الله علیه وسلم هم دروغ نمیگوید.


    اولا: ابتداءا باید مطلبی را که قبلا تذکر داده بودم یادآوری کنم و آن را عینا دوباره اینجا کپی کنم. این تذکر بسیار بسیار حیاتی و مهم است. خواهش می کنم به آن دقت کنید.:


    در بین کتب حدیثی تمام مذاهب احادیث جعلی و صحیح وجود دارد. خوب حالا تکلیف ما چیست؟ فرض کنید یک نفر تازه مسلمان شده و می خواهد بین اهل سنت و تشیع یکی را انتخاب کند. به احادیث تشیعه استناد کند یا اهل سنت؟


    هر مذهب احادیثی دارد که تایید کننده مذهب خودش است. پس تکلیف چنین شخصی چه می شود؟؟؟


    واقعیت این است که در چنین شرایطی تنها و تنها راه ممکن این است که تمام احادیثی که شیعه و اهل سنت در مورد آنها اختلاف دارند را به کناری بگذاریم و فقط احادیثی که بین آنها مشترک است را ملاک قضاوت قرار دهیم. اما متاسفانه وقتی با اهل سنت صحبت می کنیم آنها فقط استناد به احادیث خودشان می کنند. مثلا تا حرف از طلحه و زبیر و ابوبکر و عمر و... می شود حدیث عشره مبشره را پیش می کشند. هر وقت صحبت از ابوبکر می شود برای اثبات فضائل وی استناد به احادیثی چون پیشنماز شدن توسط پیامبر یا لو کنت متخذا خلیلا .... استناد می کنند. واضح است که این طرز مناظره هیچ وقت راه به حقیقت باز نمی کند. درست مثل این است که مثلا از یک مسیحی بپرسیم دلیل شما برای اینکه حضرت مسیح پسر خدا است چه می باشد و او در جواب به احادیثی که در کتابهای خودشان وجود دارد استناد کند. با این روش تمام مذاهب و دین ها همزمان حق خواهند بود. زیرا همگی مطالب و احادیثی در میان خودشان دارند که دال بر صحت مذهبشان است.


    ممکن این سوال پیش بیاید که ممکن است مثلا شیعه یا اهل سنت احادیثی که مربوط به حقانیت مذهب مقابل است را کاملا نابود کرده باشند و مثلا در بین احادیث شیعه اصلا حدیثی دال بر حقانیت مذهب تسنن پیدا نشود.در آن صورت با این روشی که من گفتم اصلا به حقیقت نخواهیم رسید.


    جواب: اولا: این روش تنها روش عقلایی و منطقی برای رسیدن به حقیقت است و هرکس با این روش به دنبال حقیقت بگردد نزد خدا معذور است و حتی اگر هم به باطل برسد عذاب نخواهد شد. زیرا اصولا انسان راهی جز این که فقط به احادیث مشترک استدلال کند ندارد.


    ثانیا: اصلا چنین فرضی که در سوال مطرح شده ابدا اتفاق نخواهد افتاد. چون خداوند هیچ وقت راه رسیدن به حقیقت را مسدود نمی کند.حتما راه برای رسیدن به مذهب حق باز خواهد بود. لذا اگر کسی به این روش عمل کند محال است به حقیقت نرسد.


    ثانیا: با صرف نظر از مطالبی که در بالا گفتم و اینکه مطالب مورد استناد باید مورد توافق هر دو طرف باشد حالا فرض می کنیم که این حدیث صحیح باشد.باز هم ضرری به مطلب اصلی نمی رساند. چون پیامبر فرموده اند که (دین ) همچنان استوار و پابرجا می ماند نه (مردم) و نه (حکومتهای اسلامی). بین اینها تفاوت از زمین تا به آسمان است. اان گفته مانند این بیان پیامبر است که فرمود: ان الاسلام یعلو و لا یعلی علیه(مضمون) یعنی : اسلام علو و عظمت می یابد و چیزی بر آن چیره نمی شود.


    عملا هم می بینیم که به طور کلی اسلام از زمان ظهورش روند رو به رشد خوبی را طی کرده تا جایی که الان ظاهرا یک ملیلارد و چهارصد میلیون نفر مسلمان در جهان وجود دارد و هر لحظه هم بر عزتش افزوده می شود. عزت اسلام چیزی غیر از عزت دولت های اسلامی یا مسلمانان است.


    ثالثا: پیامبر فرمود: من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه. بنابراین حدیث هر کس یک امام زمان باید داشته باشد و عدم معرفت این امام مساوی با مرگ جاهلی است. حالا من از شما سوال می کنم امام زمان شما کیست؟این سوال خیلی واضح است و جوابش هم یک کلمه است. شما فقط به من بگو اسم امام زمانت چیست؟


    اینجا این سؤال مطرح میگردد که پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: دوازده نفر حکومت میکنند وامور مسلمین را بدست میگیرند وتعداد ائمه شیعه هم دوازده نفر است آیا این تساوی عدد صرفاً یک مسئله اتفاقی است؟
    در پاسخ باید گفت: خبر، این مسئله تصادفی واتفاق نیست وشیعیان اولیه اعتقاد به امامت دوازده نفر نداشتند به همین خاطر هم به گروههای زیادی تقسیم شدند. گروهی از شیعه، تنها به امامت حضرت علی رضی الله عنه اعتقاد دارند وهمینجا توقف میکنند وآنها را سبئیه میگویند وگروهی امامت حضرت علی، حسن، حسین ومحمد بن علی را می پذیرند وتوقف میکنند واینها را کیسانیه میگویند وگروهی دیگر به امامت تا جعفر صادق اعتقاد دارند وتوقف می کنند وبالاخره گروهی به امامت مهدی منتظر اعتقاد دارند وآنها اثناعشری هستند.
    وگروههای دیگر واختلافات زیادی میان آنها وجود دارد، برای شناخت بیشتر به کتاب ( فرق الشیعة ) نوبختی، مراجعه کنید.
    وشما أی خواننده گرامی! مشاهده میکنید که اعتقاد به دوازده امام خیلی دیر هنگام در میان تشیع پیداشد واصلاً این فرقه اثنا عشری میان متقدمین شیعه وجود نداشت پس اینگونه احادیث، بعد از وفات
    رسول اکرمصلی الله علیه وسلم ، بلکه بعد از وفات بیشتر ائمه شیعه ساخته ووضع شده است.
    در نتیجه برای خواننده گرامی آشکار گردید که شیعه این عدد را مساوی با آنچه در حدیث رسول خدا صلی الله علیه وسلم آمده است، قرار دادند.


    من نمی فهمم شما با این حرفها می خواهید چه چیزی را اثبات کنید؟ مشابه این صحبتها را دفعه قبل هم کردید و من جواب دادم. مگر به صرف اینکه در میان یک مذهب کسانی پیدا شدند و حرف دیگری پیدا شدند دلیل بطلان آن مذهب است. اگر اینطور هست پس مذهب اهل سنت لایق تر است که از این راه باطل شود. ائمه شما حدود 100 سال بعد از پیامبر متولد شدند.در این مدت اهل سنت کجا بود؟ سنت پیامبر ان است که مالک می گوید یا شافعی یا.....؟کدامیک؟


    خدا می داند که این استدلال به قدری بی پایه و اساس و سست است که هر فرد آگاه و عاقل را مبهوت می کند. من اینهمه احادیث صریح و واضح را همراه سند برای شما می نویسم و شما توجهی نمی کنید و حتی زحمت خواندنش را هم به خودتان نمی دهید . در عوض برای اثبات بطلان مذهب شیعه به این استدلال می کنید که بعضی افراد پیدا شده اند که مثلا به امامت فقط 6 یا 7 امام اعتقاد داشته اند؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!   استدلالی از این بی پایه و اساس تر می شود؟!!   


    ودر پایان باید گفت: که در روایت صحیح آمده است که (کلهم من قریش) وچنین نیست که پیامبرخداصلی الله علیه وسلم ، عام تررا ذکر کند وهدفش، خاص تر باشد. این خلاف فصاحت وبلاغت است درحالیکه پیامبر صلوات الله وسلامه علیه، فصیح ترین وبلیغ ترین انسانها است


    عنوان مثال اگر اعلان کنیم که هر فرد عرب را صد دینار میدهیم وفردی مصری نزد ما بیاید، بگوئیم نه، هدف ما هر سوریه أی است آیا وی، مارا متهم به نادانی وناتوانی در گفتار نمیکند ونمیگوید پس چرا نمیگوئید هر سوریه أی را صد دینار می دهیم؟
    واگر هدف پیامبرصلی الله علیه وسلم حضرت علیرضی الله عنه و فرزندانش می بود، می گفت: آنها علی وفرزندانش هستند وتازه اگر پیامبر صلی الله علیه وسلم میگفت: همه این خلفاء از بنی هاشم، هستند چنین سخنی هم بلیغ نبود زیرا فرزندان هاشم بسیارند وقریش از آنها بیشترند در حالیکه روایت در مورد قریش آمده است.


    پیامبر این مسئله را به انواع و اقسام گوناگون بیان کرد. جایی می فرماید که از قریش هستند. جایی می فرماید از بنی هاشم هستند و در جای دیگر می فرماید از فرزندان علی می باشند و بالاخره در جای دیگر همه 12 نفر را با اسم نام می برد. مثل اینکه شما عادت دارید که بدون علم صحبت کنید. اگر آشنایی به علوم بلاغی داشته باشید این مسئله نزدتان از واضحات خواهد بود. در احادیث و قران در موارد بسیار متعددی در یک جا مطلبی به صورت عام بیان می شود و در آیه یا حدیث دیگر آن عام تخصیص می خورد یا مقید می شود. این مسئله این قدر بدیهی است که .....(چی بگم والله) اگر نسبت به حرف من شک دارید می توانید به کتب اصول فقه و نیز علوم بلاغت عربی مراجعه کنید. اصلا کسی که قدری با علوم بلاغت و علم اصول فقه آشنایی داشته باشد از این حرف مضحک شما متعجب می شود.


     


    و اگر شیعان به خاطر مناسبت عدد، به این حدیث استدلال میکنند، در مورد حدیثی که مسلم در صحیحش روایت کرده است که رسول اکرمصلی الله علیه وسلم فرمود: در امت من دوازده نفر منافق است ، چه تفسیری دارند؟


    جواب دوم


    اولا : چند بار گفتم که وقتی به حدیثی استدلال می کنید باید مورد اتفاق طرفین باشد نه اینکه حدیث یک طرفه نقل شده باشد.


    ثانیا: شما نه آدرس و نه قبل و بعد این حدیث را ذکر نکرده اید. انتظار دارید من چه جوابی بدهم؟


    منظور شیعه از تعیین عدد ائمه اشاره به روایتی است که امام بخاری آن را ذکر کرده است. در صحیح بخاری حضرت جابر بن سمره می گوید: از رسول اکرمصلی الله علیه وسلم شنیدم که فرمود: ((یکون اثنا عشره أمیراً)) دوازده امیر خواهد بود. بعد راوی می گوید: قال کلمه لم اسمعها)) یعنی رسول اکرمصلی الله علیه وسلم بعد از آن جمله اول، کلمه ای را ذکر کرد که جابر می گوید من آن را خوب متوجه نشدم ـ بعد پدر جابر یعنی سمره گفت. آن کلمه که تو ای جابر متوجه نشده ای، این بود، ((کلهم من قریش)) یعنی تمام دوازده امام از قریش خواهند بود.(6)شگفت آور این است که آقایان شیعه از حدیثی استدلال می کنند که در واقع آن حدیث بزرگترین و مستندترین دلیل علیه خود انها است ((ولکنهم لا یشعرون))!؟ زیرا منظور او از دوازده امیر، از فرزندان حضرت علی است و آنچه که روشن و متفق علیه است، این است که هیچ کدام از فرزندان حضرت علی به امامت و امارت نرسیده است، بجز خود حضرت علی. حتی حضرت امام حسن نیز امارت را برای حضرت معاویه رها کرد و به نفع او دست بردار شد و بقیه دوازده نفر قبل از اینکه به امارت برسند، فوت کردند یا شهید شدند! شیعان بر مبنای چه دلیلی حدیث را برای خود دلیل و مستمسک قرار می دهند؟ در واقع این حدیث دلیل اهل سنت است. زیرا امراء که نخستین آنان خلفای اربعه هستند، از قریش بودند. بعد نیز کسانی دیگر عملاً به امارت و خلافت رسیدند و آنان نیز از قریش بودند. مانند معاویه، حداکثر آنچه که از حدیث مذکور استفاده می شود، این است که دوازده نفر از قریش به امارت خواهند رسید، همان طور که رسول اللهصلی الله علیه وسلم فرموده است لیکن محال و بسیار بعید است که منظور از آنان همان دوازده امامی باشند که شیعه از آنان استدلال می کند، زیرا همگی آنان قبل از مستولی شدن بر منصب امارت فوت کردند.


    اولا: این که شیعه حدیث اثنی عشر امیرا را نقل می کند به خاطر این نیست که این حدیث را با این لفظ قبول دارد و مبنای استدلالش قرار می دهد. بلکه فقط وقتی که می خواهیم صدور این حدیث را با الفاظ مختلف بررسی کنیم این حدیث را هم شاهد می آوریم.وگرنه حدیث صحیح همان اثنی عشر خلیفه است.


    ثانیا: بر فرض اینکه اثنی عشر امیرا را هم بپذیریم باز ضرری به اصل مسئله ایجاد نمی شود . زیرا امیر فقط در مورد حکومت داری استعمال نمی شود. اصلا خود حضرت علی را حتی قبل از رسیدن به حکومت با نام امیرالمومنین خطاب می کردند. امارت در موارد متعددی ممکن است اتفاق بیفتد. مثلا امارت معنوی- امارت بر شئون دینی مردم- امات بیانی( لقب حضرت علی امیر بیان است)


    ثالثا: همانطور که قبلا اثبات کردم این خلفای پیامبر همگی از قریش و از بنی هاشم هستند. در اینجا احادیث دیگری را هم ذکر می کنم که به طور جزئی خصوصیات این 12 نفر ذکر شده تا حجت بر همگی تمام شود.


    1- شیخ الاسلام محمد بن ابراهیم حمّوئى شافعى از عبداللّه بن عباس نقل مى کند که : خلفا و اوصیاى من و حجتهاى خدا بر خلق بعد از من دوازده نفرند، اوّل آنان برادر من و آخرشان پسر من است ، گفته شد: یا رسول اللّه ! برادر شما کیست ؟ فرمود: على بن ابى طالب ، گفته شد: فرزند شما کیست ؟ فرمود: مهدى و او همان است که زمین را پر از عدل و داد مى کند همانطور که از ظلم و جور پر شده باشد.


    2- على بن شهاب همدانى شافعى در کتاب مودّة القربى به نقل از ینابیع المودّه و شیخ الاسلام حمّوئى شافعى در فرائد السمطین   از عبداللّه بن عباس نقل مى کند که :


    من آقاى پیامبرانم و على بن ابى طالب آقاى اوصیاست و اوصیاى من بعد از من دوازده نفرند که اوّل آنان على بن ابى طالب و آخرشان مهدى قائم است .
    3- و ایضاً در ینابیع المودّه  از مناقب از على بن ابى طالب علیه السّلام نقل مى کند که :


    یعنى :یامبر اکرم فرمود: امامان بعد از من دوازده نفرند اوّلشان تو هستى یاعلى ! و آخرین آنان قائم آل محمَّد است . و او همان است که خدا به دست او شرق و غرب زمین را فتح کرده و زیر پرچم اسلام در مى آورد
    4-من گفتم خدایا! اوصیاى من کدامند؟ ندا آمد یا محمَّد! اوصیاى تو همانها هستند که در سراپرده عرش من نوشته شده اند، نگاه کردم دوازده نور دیدم و در هر نور در سطرى سبز، نام یکى از اوصیاى من نوشته شده بود که اوّل آنان على و آخرشان قائم مهدى بود...


    5- مهدى موعود امام دوازدهم از ائمه اثنى عشر مى باشد که اوّل آنان آقاى ما على ، و آخرشان حضرت مهدى - رضى اللّه عنهم - مى باشد


    احادیث در این زمینه خیلی زیاد است. اگر خواستید بگویید تا بیشتر بنویسم.


    هر عاقل منفی که این مطالب را می خواند به خدای تبارک و تعالی قسم می دهم که آیا با وجود این همه احادیث متقن و قرائن و دلائل انصاف است که همچنان لجاجت و تعصب و عناد به خرج دهیم و بر عقیده خود اصرار بورزیم؟


    رابعا: بر فرض که تمام این احادیث را اصلا در اختیار نداشتیم من از شما سوال می کنم : این 12 نفر چه کسانی بودند؟


    خلفای بعد از پیامبر که از قریش بوده اند بیش از 12 نفر است. این 12 نفر چه امتیاز خاصی داشتند که پیامبر ذکر کردند؟ این مضحک نیست که مثلا بعد از پیامبر 50 خیلفه وجود داشته باشد و ان وقت پیامبر بگوید بعد از من 12 خلیفه هست. خوب 12 خلیفه هست که چه بشود؟ واضح است که به هر حال بعد از پیامبر کسانی خلیفه خواهند شد. و عددشان به 12 هم با گذشت زمان خواهد رسید. پس یعنی پیامبر در اینجا قصد بیهوده گویی داشته. پیامبری که از روی هوی صحبت نمی کرد و حرف هایش وحی بود چرا اینهمه بر روی گفتن این مسئله تاکید داشت. این حدیث حدود 40 سند جداگانه دارد. این کمال بی انصافی نیست که خیال کنیم پیامبر حداکثر منظورش این بود که بگوید بعد از من 12 خلیفه از قریش خواهید داشت . در حالیکه می دانیم بیش از 12 تا وجود دارد و اهل سنت هنوز در این مساله مانده است که این 12 نفر چه کسانی هستند. در حدیثی پیامبر می فرماید که این عدد 12 همان عدد نقبای بنی اسرائیل هستند. چه ارتباطی بین نقبای (خوبان) بنی اسرائیل و خلفای پیامبر هست؟چرا قدری فکر نمی کنید؟مسئله خیلی بدیهی است.اینقدر به خودتان ظلم نکنید.


    بجز امام قائم، محمد بن حسن عسکری که طبق عقیده اهل تشیع در سن پنج سالگی داخل سرداب شده و در یک وقت و زمان مشخصی ظهور خواهد کرد. علاوه بر این، اگر عدد و آمار امراء را به دوازده منحصر و محدود کنیم، این خودش مساله ای است که با اعتقاد شیعه موافقت و همسانی ندارد. زیرا آنان مدعی هستند که نخستین امام، از میان دوازده امام، علی بن ابی طالب است و به این ترتیب، تعداد ائمه به سیزده می رسد، نه به دوازده!؟ در صورتی که شیعه روی دوازده امام تاکید دارد ، طبرسی در کتاب خود (اعلام الوری باعلام الهدی)) که نزد امامیه، کتاب بسیار معتبر و مستندی است، از ابی جعفر و او از جابر بن عبدالله الانصاری نقل می کند ـ جابر می گوید: ((نزد فاطمه زهراء رسیدم، تخته ای که نام اوصیاء از فرزندان وی در آن نوشته شده بود، در جلوی او گذاشته بود. جابر می گوید: آن نامها را شمردم. دوازده بودند و آخرین آنان، امام قائم بود. از میان آنان سه نفر محمد نام داشت و چهار نفر علی مسمی بودند(7)و از زراره مروی است، می گوید: از ابو جعفر علیه السلام، شنیدم فرمود: ((از اولاد حضرت محمد دوازده نفر محدث خواهند بود، همه آنان از فرزندان رسول اللهصلی الله علیه وسلم و از فرزندان علی بن ابی طالب هستند پس رسول اللهصلی الله علیه وسلم و حضرت علی هر دو پدر هستند ـ با توجه به آنچه که ذکر شد، توصیه من به آقایان شیعه، این است که بجای دوازده امامی (اثنا عشری) خود را به سیزده امامی (ثلاثه عشری) مسمی کنند؟؟!! و در غیر این صورت مسلک آنان مخالف با اعتقاد آنان خواهد بود!؟


    مثل اینکه شما حضرت زهرا را از اولاد پیامبر حساب نمی کنید. ها؟؟؟؟؟؟؟ یا اینکه احادیث ایشان را مردود می دانید و ایشان را محدث نمی دانید؟


    2- این گفته شیعه که رسول اکرمصلی الله علیه وسلم درباره نامهای ائمه تصریح نموده و بطور معین آنها را ذکر کرده است، دروغی آشکار است و از هیچ دلیلی صحیح و روشن چنین چیزی ثابت نیست. شگفت آور اینکه آقای خویی، مرجع بزرگ شیعه در صفحه 125 کتاب خود ((مسائل و درود)) منکر این است. خویی در جواب یکی از سوال کنندگان می گوید: ((روایات متواتره که از طریق خاص و عام به ما منتقل شده اند، تعداد ائمه را دوازده ذکر کرده اند ولی در مورد نام آنان ذکری و سخنی به میان نیامده است به گونه ای که بعد از رحلت امام سابق، شک و تردیدی درباره امام لاحق (بعدی) باقی نمانده باشد. . . خواننده ی محترم مشاهده می کنی که چقدر تضاد و تناقض در معتقدات شیعه وجود دارد! علاوه بر این، آقایان شیعه در تعیین اسماء ائمه اختلاف دارند. عده ای ائمه را از فرزندان حسین می دانند تا امام جعفر. بعد به سه فرقه تقسیم می شوند. یک فرقه امامت را به موسی بن جعفر اختصاص می دهد و خود را امامیه می گوید. فرقه دوم امامت را از آن اسماعیل بن جعفر می داند و خود را اسماعیلیه می گوید. و فرقه ای امامت را از آن محمد بن الحنیفیه می داند. . . برای کسب اطلاع بیشتر به ((فرق الشیعه)) نوشته نوبختی مراجعه شود تا نهایت سرگردانی و سردرگمی آنان در این خصوص برایتان آشکار شود. باید گفت که ادعای شیعان دایر بر اینکه رسول اکرمصلی الله علیه وسلم اسامی ائمه را به صراحت بیان کرده است، سخنی بسیار بی ارزش و بدون دلیل است.
    (1) صحیح مسلم ـ کتاب الامارة ـ شماره (5)
    (2) صحیح مسلم کتاب الامارة شماره (7)
    (3) صحیح مسلم کتاب الامارة شماره (10)
    (4) صحیح مسلم کتاب الامارة شماره (9)
    (5) همه آنها از بنی هاشم اند.
    (6) صحیح بخاری کتاب الاحکام، باب الاستخلاف برقم (6796) مسلم مع الشرح، کتاب الاماره ـ الناس تبع لقریش (1821).
    (7) اعلام الوری، تالیف ابوالفضل الطبرسی


    اولا:من هرچه در بین کتابهای آقای خویی جست و جو کردم متن این کتاب را ندیدم. لذا نمی توانم درباره آن اظهار نظر کنم. مضافا اینکه حالا فرض می کنیم که آقای خویی چنین حرفی را زده باشد. چه اشکالی دارد. ممکن است اشتباه کرده باشند. مگر می شود با حرف یک عالم از یک مذهب تمام ان مذهب را باطل کنیم؟ در بین علمای خودتان اعترافات بسیاری نسبت به عقاید شیعه وجود دارد که شما همه انها را پشت گوشتان انداخته اید و اصلا توجهی نمی کنید. مثلا: حافظ قندوزى حنفى در ینابیع  مى گوید: بعضى از محقّقین گفته اند که شرح زمان و تعریف و مکان نشان داده که مراد رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم از حدیث ِثْنا عَشَرَ خَلِیْفةً دوازده نفر از اهل بیت و عترت آن حضرت است ؛ زیرا این حدیث بر خلفایى که از صحابه بودند حمل نمى شود؛ چون آنان از دوازده کمتر بودند، بر خلفاى اموى نیز قابل حمل نیست ؛ چون آنان از دوازده نفر بیشتر بودند، وانگهى همه ستمگر بودند بجز عمر بن عبدالعزیز؛ و نیز آنان از بنى هاشم نبودند و حال آنکه آن حضرت فرموده : ((کُلُّهُمْ مِنْ بَنِى هاشِمْ چنانکه در روایت جابر آمده است ...
    و نیز نمى شود بر ملوک عبّاسى حمل نمود؛ چون از دوازده نفر بیشتر بودند و آیه (... قُلْ لا أ سئلُکُمْ عَلَیْهِ اَجْراً... ) و حدیث ;کساء را مراعات نکردند. پس ناچار باید این حدیث بر دوازده نفر از اهل بیت آن حضرت حمل شود؛ چون آنان اعلم اهل زمان و اجلّ و اتقى و اورع از همه بودند و در نسب از همه بالاتر و در حسب افضل و در نزد خدا محترمتر بودند و علومشان به سبب وراثت و لدنى بودن ، به رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم متصل بود.


    ثانیا: پیامبر در مواضع متعددی اسم ائمه را ذکر کرده است : مثلا:


    1- انا و علی و الحسن و الحسین وتسعه من ولد الحسین مطهرون معصومون


    2- ان اوصیائی بعدی اثنی عشر اولهم علی و آخرهم القائم المهدی


    3-.......


     


     


                             منتظر جواب شما یا دیگر از اهل سنت هستیم


     


     


    نظرات شما ()